خنده ای که تلخیش را فقط خودم می دانم و خدای من
بدتر از ناله ی کودک از مادر بریده شده
عمق درد من دیدنی نیست
تلاش بیهوده نکن برای دلداری دادنم
اگر راست میگویی مرا بشناس
بهانه هایم را
لج کردنم را
بچه شدنم را
کج خلق شدنم راتو اصلا میدانی با خود درگیر بودن یعنی چی ؟؟وقتی دلت بخواهد اما شرایط بگوید بیخود ...
وقتی پرباشی از هوای خواستن
اما هراس از آینده و سوزن تقدیر
چهار ستون بدنت را بلرزاند
این است سهم این روزهای من ...
************************************************
ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﻩ .. ﻣــﻮﻗـﻌﯽ ﮐــﻪ ﻫــﻨﻮﺯﻡ ﺩﻭﺳـــﺘﺶﺩﺍﺭﯼ
ﺍﻣــﺎ
ﻧــﺒﺎﯾــﺪ ﺑـــﻪ ﺭﻭﯼ ﺧـﻮﺩﺕ ﺑــﯿﺎﺭﯼ !!
ﻣــﻮﻗﻌﯽﮐـــﻪ ﻣـﯽﺧـﻮﺍﯼ..
ﻣــﺜﻞ ﻗــﺒﻞ ﺷــﯽ ﺍﻣـﺎﻧـﻤﯿﺸﻪ !!...
ﻣــﻮﻗﻌﯽ ﮐــﻪ ﯾــﺎﺩِ
ﮐــﺎﺭﺍﺵ ﻣـــﯿﻮﻓﺘــﯽ ﻭ ﯾــﮏ ﻟـــﺒﺨﻨﺪﻣـﯿﺎﺩ
ﮔــﻮﺷﻪ ﯼ ﻟـﺒﺖ !!
ﻣــﻮﻗــﻌﯽ ﮐـﻪ ﺩﻝ ﯾــﮏ ﭼﯿــﺰﯼ ﻣـﯿﮕﻪ ﻭ ﻋﻘــﻞ
ﯾــﮏﭼﯿــﺰﺩﯾــﮕﻪ !!
ﻣــﻮﻗـﻌﯽ ﮐــﻪ ﺩﻟــﺖ ﭘــﯿﺶ ﯾـــﮏ ﺑﯽﻣــﻌﺮﻓــﺘﻪ !!
ﻣــﻮﻗﻌﯽ ﮐــﻪ ﻧــﻤﯿﺪﻭﻧﯽ ﮐــﺠﺎﯼﺯﻧـــﺪﮔﯿﺸﯽ !!
ﻣـﻮﻗـﻌﯽﮐـﻪ ﺍﻭﻥ ﺑـــﺮﺍﺕ ﺟـﺬﺍﺏ ﺗــﺮﯾﻨﻪ !!
ﻣــﻮﻗﻌﯽ ﮐـﻪ
ﺑــﺎﯾﺪ ﺍﺯﺵ ﻧﺎﺭﺍﺣـﺖ ﺑـﺎﺷـﯽ ﺍﻣــﺎ ﻧﻤـﯿﺘﻮﻧــﯽ !!
ﻣـﻮﻗــﻌﯽ ﮐﻪ
ﻣـﯿﺪﻭﻧﯽ ﺑــﻬﺖ ﭘـﯿﺎﻡ ﻧــﻤﯿﺪﻩ ﺍﻣـﺎ ﺑﺎ ﺷـﻨﯿﺪﻥﺻـﺪﺍﯼﻫـﺮ
ﺯﻧـﮓ ﻧـَـﻔﺴﺖ ﺑــــﻨﺪ ﻣــﯿﺎﺩ !!
ﻣــﻮﻗﻌﯽ ﮐــﻪ
بــﻬﺶ ﻧــﯿﺎﺯ
ﺩﺍﺭﯼ ﻭﻟـــﯽ ﻧــﯿـﺴــﺖ ..!!!
*******************************************************
بعضی از روزا و شبا
بعضی از وقتا بدجور هوس شنیدن دروغ های عاشقانه ات را میکنم!
از همان هایی ک زیر گوشم میگفتی و مرا غرق افسونش میکردی!
از همان هایی ک میدانستم دروغ است ولی باز باور میکردم!
چون معصومیت نگاهت را باور داشتم!ولی...
بعضی وقتا دلم میخواد بدونی اگه میبخشیدمت دلیلش مهربونی یا خوبی من نبود!
اتفاقا من نامهربون! بَـــد!
من میبخشیدمت چون تو زندگیم بودی!
ن ی جزءش، تو کل زندگیم بودی و نفهمیدی!
بعضی وقتا دلم آغوشت را میخواهد!
همان آغوشی ک هیچ وقت سهم من نشد!
همان آغوشی ک قرار بود سرمای تنهاییم را با گرمایش تمام کند،
اما الان یخبندانی دارد تنهایی من...!
بعضی وقتا دلم پرمیکشد برای صدایت!
تن ادای کلماتت!
ولی دیگر هیچ خط تلفنی من را ب تو وصل نمیکند...!
آخر مشترک موردنظر درحال زمزمه کردن عاشقانه هایش برای اوست...!
بعضی وقتا دلم خیلی چیزها میخواهد بعد با یک خفه شو بلند خفه میشود طفلک...!
آخر نمیداند تو برای اویی..برای ما حرام..!!
بعضی وقتا...
بعضی وقتا تو زندگی من یعنی همیشه...!
*******************************************
هیییییسسسسسسس!حرفی نزن!آرام در آغوش او بخواب...
من و تنهاییم این روزها هم آغوشیم!ب حرمت قول و قرارهایم ک ب نام توست...
✗#خســته-ام از كســی كه مرا #غـــرق خودش كرد امـــا #نجـــاتم نداد ..!
✗میخواستمت اما رفته بودی ، آمدم ببینمت اما دیگر نبودی…
نه میتوانم دل ببندم با دلی شکسته ، نه میتوانم بروم با این پاهای خسته…
✗چشمانم پر از نیاز ، قلبی پر از دلتنگی ، زندگی مانده و یک عالمه خاطره
خاطره هایی که کاش همچو عشقمان میسوخت ، اگر نیستی ، اگر مرا تنها گذاشته ای و
رفتی دیگر چه سود دارد خاطره هایی که از تو در دلم جا مانده؟
✗عذابم میدهد ، دلتنگم میکند ، حالا که نیستی دیگر دلم لحظه شماری نمیکند
میخواستمت اما رفته بودی…
✗این هوایی که در آنم هوای مسمومیست ، مرا از پای در می آورد
یک هوای پر از دلتنگی ، نیست در آن کسی که آرامم کند، نیست کسی که مرا درک کند!
یخ زده آتش عشقمان ، کجاست آن قول و قرار های دیروزمان ، کجاست آنهمه مهر و وفا ،
✗چه صبری داده ای به من ای خدا !✗
✗به بیراهه میروم ، به دنبال سایه ی خودم میروم ، هر چه میروم به او نمیرسم!
سرگردان و بی قرارم ، نمیخواهم از یک عشق پوچ بمیرم!
✗وقتی شکسته ای بال مرا برای پرواز ، وقتی دادی یک عالمه غم به این دل پر از نیاز
✗وقتی مرا در حسرت گذاشتی ،مرا در این طوفان پر از درد تنها گذاشتی ،
چرا باید هنوز هم به تو فکر کنم؟
تویی که گذشتی از من و احساسم ، دیگر نمیروم تا به تو برسم!
✗همینجا میمانم ، خاطره هایت را همینجا که مانده ام خاک میکنم ،
برای همیشه فراموشت میکنم ، تو هم مثل همه ، همه آمدند ، شکستند ، رفتند !
✗مثل همه بیماری ، هیچ درکی از احساس نداری ، قدر دل بی وفای خودت را هم نمیدانی!
همان بهتر که رفتی…!✗
برچسب:
نویسنده: کسری اسدیان