خرید بک لینک
مرا صدا بزن...

چه گرم ميكند مرا پيام آشناي تو . صداي آشناي تو چه عاشقانه مرا در وراي

فكر ها خطاب ميكند و من جواب ميرهم اي هميشه ماندني در قلب من ،

مرا صدا بزن

سپيده ي لبان تو پيام عشق ميداد و من كنار خاطرات خسته ام تو را

مرور ميكنم . صفاي جان من نشانه اي براي با تو بودن است و برق

چشم هاي من براي ديدنت به انتظار مانده است .

زمان عاشق شدن قسم به عشق خوردم ، قسم به جان تمام

عاشقان دنيا كه قلب عاشقم فقط به ياد تو همواره زنده باشد .

به انتهاي دل نوشته كه ميرسم كلام را به تو تمام ميكنم و اين چنين

تو را خطاب ميكنم :

بهترينم مرا صدا بزن ! با وفا ترين بي وفاي روزگارم مرا صدا بزن !

ميدانم كه نميداني چقدر دلم برايت تنگ شده ، رنج ها كشيدم تا تو را

به سنگ فرش برهنه ي دلم برسانم .

اينجا كه روز ها بي تو تكراري و بي حوصله ، رنگ خاكستري ميگيرند .

شبانه كابوس هاي مرده ام را دفن ميكنم هيهات از ناله هاي بي جواب !

آسماني ميخواهم تا برايت از ذل بي انتهايش ستاره ها را حراج كنم ،

دستهايي ميخواهم تا برايت از باغ عشق گلهاي محبت را بچيند و مرا

به عرش چشمانت برساند و آنجا درخشش عشق پاكم را با چشمان

بي حسادتم تماشا كنم .

نميدانم قرار است چند بهار پاييزي را تجربه كنم ، اين راهم نميدانم شب ها

با نامه هاي پرپرم چگونه شبها را صبح خواهم كرد .

اين روز هاي بي لياقت لحظه ها را فنا ميكنند ... و من در حسرت يك جمله ي

تازه ام تا باورهايم را خنجر نزنند . مدت هاي طولاني ست كه ستاره ات

را ديگر در شبهاي پوسيده پيدا ميكنم .

امروز غم نديدنت دوباره دستانم را ميلرزاند .

برچسب: نویسنده: کسری اسدیان تاريخ: چهارشنبه 3 مرداد 1397 ساعت: 20:17

صفحه بندی